وای ظهر داشتم میرفتم یه جا کار داشتم بعد ماشینم وسط راه یهو دیگه راه نرفت و وسط اتوبان خاموش کردم تا جرثقیل اوند و برد تعمیرگاه و به کارام نرسیدم
بعدش چون این ماه وضع مالیم فاجعست برای ارامشم گفتم برم سکه پارسیان یک گرمی بفروشم یکم دستم باز بشه
رفتم سکه فروشی وقتی بازش مرد دید الومینیوم و تقلبیه
هی از صبح سعی کردم به خودم امید و ارامش بدم ولی هی اوضاع بد میشه