من تو فروشگاه دیدم اینکه پشت دخله هیچ چرت و پرت میگ جای کارت کشیدن هی حرف میزد اعصابم خورد شد بعد وسایلو گذاشتم جلوش گفتچ مرتب چیدس اینطوری کار من راحتتر شد میخاشتی کار منرراحت شه ؟؟ هی هم اینو میگفت
واقعا اعصاب نمونده بود برام ک یهو ب مامان من گفت مادر بیا جلو
من خیلی بدم میاد مادر من ن عصا دستشه ن مریضه ن از کار افتاده شاغله اصلا هم پیر نیس و چون دیده بودم بعضیا ب مامانم اینو میگن عصبانی شدم گفتم مادر ب زن ۷۰ ساله میگن ایشون مادر نیست خانمه
یجوری زدم بهش ک دیگ تا اخر زر اضافی نزد
یکم تند رفتم و صدامو بلند کردم ولی تقصیر خدش بود بجا کار هی زر مفت میزد