من به اجبار بابام ازدواج کردم البته اصلا از زندگیم راضی نیستم بشدت دارم اذیت میشم یعنی شوهرم اذیتم میکنه! خیلی سعی کردم فراموش کنم 💔 ولی امروز خیلی اتفاقی یه فیلم ازش تو گوشی یکی دیدم( از فامبلای دورمون بود) خیلی میترسم خیلی خیلی میترسم از روزی که این ازدواج بکنه 😔نمیدونم چرا هنوز نمیتونم هضم کنم یه دختر دیگه باهاش باشه کاش سرنوشتم این نمیشد کاش
من خیلی سعی کردم فراموش کنم به زندگیم بچسبم خودش نخاست بیین وقتی ازدواجت اجباری باشه تو با هر اتفاق بدی یادت میوفته که مجبورت کردن بر این زندگی و حالت بدتر میشه ولی اگه خودت انتخاب کنی میگی این انتخاب خودم بوده!
میدونی هیچوقت فراموش نمیشه ولی دیگه به مرور زمان اون حس اولی که بهش داشتی رو نداری عزیزم 😄
وقتی جنازه ازخودت نباشه حلوا به دهنت شیرین میاد.از درددیگران گفتن راحته. جلیقه نجات رو تن ماهی کنی میشه جلیقه مرگ توی زندگی برای همه نسخه یکسان نپیچ.همه مث هم نیستن توی بچگی استخونام درد گرفت گفتن داری قد میکشی فهمیدم بهای رشد تحمل درده:)
مگه اولین عشق آدم فراموش میشه اصلا من بعد از ۱۵ سال بعد ازدواجم توخیابون دیدمش وای چه حالی شدم اون از من بدتر ولی خیلی خوشحالم که دیدمش یکی از آرزوهام بود که ببینمش
میدونی بن بست زندگی کجاست؟ وقتیه که نه حق رسیدن داری نه توان فراموش کردن:)
وقتی جنازه ازخودت نباشه حلوا به دهنت شیرین میاد.از درددیگران گفتن راحته. جلیقه نجات رو تن ماهی کنی میشه جلیقه مرگ توی زندگی برای همه نسخه یکسان نپیچ.همه مث هم نیستن توی بچگی استخونام درد گرفت گفتن داری قد میکشی فهمیدم بهای رشد تحمل درده:)
اره عزیزم درستهولی واقعا تصور اینکه ازدواج بکنه حالمو خیلی بد میکنه خیلی بد
میدونم اونم به مرور زمان درست میشه
وقتی جنازه ازخودت نباشه حلوا به دهنت شیرین میاد.از درددیگران گفتن راحته. جلیقه نجات رو تن ماهی کنی میشه جلیقه مرگ توی زندگی برای همه نسخه یکسان نپیچ.همه مث هم نیستن توی بچگی استخونام درد گرفت گفتن داری قد میکشی فهمیدم بهای رشد تحمل درده:)