فعلا همینکه جدا شدیم خیلی خوبه وای چقدر سختی کشیدم
الان یادم افتاد یه همسایم داشتن سه سال باهاشون دوست بود خیلی خبر میبردو میورد
یادمه وقتی اون میومد خونشون مادرشوهرم تا سه روز با من حرف نمیزد
مثلا میگفت چرا عروست پله ها را تمیز نمیکنه چرا مثلا ناهار اومده خونه شما
چرا هر روز لباس جدید تنشه و..
خدا را شکر که رفت از اونجا