چند روز پیش نوبت دکتر زنانم بود با شوهرم رفتیم مطب نشستیم منتظر دکتر همین جور داشتم با شوهرم داشتیم حرف میزدیم چشتون روز بد نبیه مطب دکتر مثل خونه میمونه تو آپارتمان نیست حیاط داره همین جور در مطبم باز هرکسیم یه گوشه واسه خودش نشسته بود که یا خدا دیدم صدای جیغ وحشتناک میااااد منم با اون جیغا جیغ میزدم برگشتم نگاه کردم دیدم دوتا گربه افتادن به جون هم همون لحظه موهام ریخت تو صورتم توهم زدم که گربه ها دارن به من حمله میکنن وای دخترا من باین شکم و وضعیت عین جن زده ها پریدم روی صندلی داد و هوااار میزدم شوهرم دستامو گرفته بود واسم اب اوردن ماساژم میدادن خلاصه کلی حالم بد شده بود امیدوارم سر هیچ کسی نیاد