خیلی دورو بود قبل ازدواج خیلی خوب وعالی بود مهربون همیشه برام وقت داشت بهد ازدواج یهو عصبی شد دست بزن از دیشبم که جلو بچم منو زد کلا ازش دلزده شدم خونه مامانمم قهر نه اومدم ی مدت اینجا باشم حوصلشو ندارم نمیخوام ببینمش باهاشم حرف نمیزنم اصلا من دخترم خط قرمزمه فقط بخاطر اون موندم و این رنجو تحمل کردم به قران چون نمیخوام بیشتر زخمی شه دیگم اصلا باهاش حرف نمیزنم در حد عادی و مادر اون بچه تو خونه
داشتم جابجا میشدم تو تشک جای کتکاش درد میکرد دلم خیلی برای خودم سوخت مامانم چقد گفت این ادم مث پدرشه نکن من میگفتم نهههه این خوبه
خدا ب زمین گرمت بزنه حیوون انشاالله خیر از جوونیت نبینی که دل منو خون کردی
مادرشوهرم کلی دلداریم داد و کلی پیش من ب فحش بستش خداازسن زن راضی باشه ک طرف حقه