یه پسر دو ساله دارم، الان شاغلم، و پسرم پیش مادرمه، مجبورم پسرم رو بزارم مهد چون مسئولیت برادرزادم با مادرمه، براش سخته، اینم بگم که من بابت نگهداری پسرم به مامانم پول میدم ولی الان مجبورم بزارمش مهد پسرمو، خیلی نگرانم
گر نگهدار من آنست که خود میدانم، شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔
آره دیگه پول میدم به مادرم از مهد کودک می ترسم می ترسم بچم اذیت شه
اخه چرااا. مهد خووبه. البته من از سن 3 سال به بعد با مهدکودک موافقم در صورتی که مجبور نباشم. ولی ترس و نگرانی نداره مهدکودک مطمعنا به بچه ها خیلی خوش میگذره و کلی کارای جالب و کاردستی و اینا یاد میگرین. بازی های گروهی و شعر خوندن و . من 4-5 سالی مربی مهدکودک بودم. والا اینجوور که ما مواظب و نگران بچه بودیم مادراشون نبودن.
پزشک پسرم گفت از سال آینده کلا بهار و تابستون پسرتو دوساعت میذاری مهد ناهارشو با دوستاش بخوره بعد میاریش همونجا بازی کنه و حرف زدن و غذاخوردن یاد بگیره
پسرم فروردین 97میشه یه سال و نه ماه!!
بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔