دیشب با شوهرم دعوامون شد ...بیشترر اون گفت ...گفت چرا اول یه چیزو میگی نمیخام بعد میگی باید اون کارو میکردم مثلا دیروز گفت برو خونه بابات اینا منم گفتم بدون تو نمیرم دیشب گفتم باید میرفتم بعد میومدی دنبالم...گفت فکر میکنم گروگانت گرفتم ولی من به شوخی گفتم بعدش هم ساعت ۹ و نیم رفت خوابید گفتم خوابم نمیاد زوده حالا نخواب گفت تو خوابیدی ایستاده خوابت نبرده که...ولی قهر بود منم گفتم باشه بخواب رفتم از اتاق بیرون ...ساعت ۱۲ اومدم بخوابم همش داشتم فکر میکردم و گریه کردم اصلا نیومد سراغم فهمیدم مهم نیستم به همین راحتی💔
حس میکنم خیانت میکنه پیام پاک میکنه از گوشیش تماس یه شماره تو گوشیشه به نام دختره ولی خودش اسم دوستش سیو کرده حس میکنم یکی داره چیکار کنم دارم دیوونه میشمم دوست دارم بمیرم فقط همین