کارش بهم برخورد،امروز خواهرشوهر. بزرگم به خواهر کوچیکش یه کاغذ. داد بهش گفت میدونی چیه اونم گفت نه،بعد بزرگه یه نگاه بهم کرد بهش گفت پس بعدا. زنگ میزنم برات میگم،اونجا خیلی ناراحت شدم اما به روم نیاوردم،عصری روی اوپن کاغذرو. دیدم بازش کردم دیدم یه نوع ذکره،تو دلم گفتم حتما به من نداده ک. یه وقت دعا نکنم زندگیم خوب بشه به خواهرش داده،ناراحتم،تصمیم دارم ب همسرمم بگم موضوع رو
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.