من دکتری دارم و همسرم ارشد و مدیر مالی شرکتی هست ..اول عاشق همسرم شدم در زمان مجردی بهش تلفن زدم و علاقه خودم گفتم البته او زمان دانشجو بودم بعد اتمام درس در شرکت داروسازی مشغول کار شدم دو سال بعد اومد خواستگاریم و به خاطر علاقه ام قید کار زدم و اومدم شهر دیگه .ده سال گذشته یک دختر دارم اصلا خانواده ام حامی من نیستم حتی بگم هزار کمکم کنن.ولی شوهرم فوق العاده شکاکه همش تو خونه حبس ام باهیچ کس رفت آمد ندارم اصلا نمیزاره تنهایی جای برم دیگه همسرم میگه دوست دارم ولی دوستی خاله خرس جلوی تمام پیشرفت من گرفته نزدیک دو میلیارد طلا خریده گذاشته بانک به اسم خودمه ولی از ترس اینکه خودشم وکیل کرده ولی من خسته شدم همش تو خونه ام نمیدونم طلاق بگیرم نمیزاره سر کار برم .نمیدونم چی کنم یک زن افسرده شدم همش قرص میخورم میخوابم گریه میکنم دارم دیونه میشم پای دخترمه وسطه واقعا بگیرم طلاق بگیرم حامی ندارم مطمنم طلاق بگیرم من میکشه شدمپرنده تو قفس خیلی خسته ام دوستان
ماشالله شما باسواد و بادرک جامعه هستی اما از روی زندگی متاهلیم میگم آدم بد خوب بشو نیست چون پدر خودم تا دم مرگ مامانمو اذیت کرد عمه خدا بیامرزم خود سوزی کرد از بس نذاشت حتی رنگ آفتاب رو ببینه اما یکی از فامیل هامم بعد دوتا ک بچه هاشون بزرگ شود بهتر شود
از صبح تا شب باید خونه باشی من عاشق پیشرفت وکار بودم شدم یک زن خانه دار
همون سالهای اول باید بهشون میگفتی و قبول نمیکردی
اما الان سعی کن داخل خونه خودت سرگرم کنی بخدا کار کردنم خوب نیست من عاشق خونه داریم بدم میا از کار کردن ازدواج که کردم خوشحال بودم که دیگه کار نمیکنم ولی شرایط زندگیم جوری پیش رفت که دارم طلاق میگیرم و الان خیلی برام سخته که بخوام مجدد کار کنم سعی کن حالت خوب کنی اصلا سمت طلاق نرو
رفتن همیشه اختیاری نیست ،بعضی وقتا آدم مجبوره 💔 نمیدانی چه درد بدی است ،،پیر شدن در خم کوچه های انتظااار🥀