الان تاپیک بوی مردها را دیدم یاد خودع بدبختم افتادم که وقتی شوهرم میومد میرفتیم زیر پتو میخوابیدم سرمو میبردم تو سینه اش بو میکردمش میگفتم خیلی بوتو دوستدارم حالا فکر اینم که ازش جدا بشم بسکه با اخلاقاش تو فشارم و عصبیم کرده هعی هعی وقتی وقتی بدنش بو میکردم خیلی دوسش داشتم عاشقش میشدم و دوستداشتم تو سینه اش باشع سرم تا صبح فکر نمیکنم زنی مثله من انقد عاطفی باشه آخرش هم از همه بدترمو بهم بدبین و بددلو فکر طلاقم آنقدر قرص میخورم این دفه که دوباره افسردگی سراغم نیاد و فقط و فقط بخندم یادمع اون موقع که میل جنسی شدیداً بالایی داشتم و بشدت عاطفی دادم گریه میکردم و از خدا میخاستم خدایا منو از این وضع بیار بیرون توروخدا خدا رو قسم میدادم خدا حاجتم داده
رفتم دکتر مغز اعصاب اون باعثش شد که خوب بشم
انقد عاطفی و احساسی و شکننده نباشم قربون خدا برم فقط دعا کن دیگه اینقدر عاطفی و احساسی نباشم
و دل به هیچ مردی دیگه نبندم این تنها خاستیه بعدیمه چون ظلم شد بهم احساساتم نادیده گرفته شد 🥺🥺🥺و قدر دونسته نشد واسع آدمی خرج شد که ذره ای براش قابل اهمیت نبود همه احساسی ها یروزی تنها میشن هعی....😍😍😍😍😍😍😍ولی خوشحالم 😁😁🤣😂🤣🤣✋🖐️🖐️🤝🤝😆😆😆😆😆مجردی و عشقسسسسسسسسس اوف