هر وقت ناراحت میشم بدنم میخارع و منم بدون کنترل میخارونمش .دیشب رفتم تو سالن سریال ببینم خانواده شروع کردن در مورد یه اختلال ظاهری ژنتیکی که دارم حرف زدن که بپوشونمش و... حتی چند بار شنیدم که میگفتن بهتره ازدواج نکنه یا پسر عمشو بگیره فامیله کمتر حرف و حدیث میشنویم
من از بچگی این حرفا رو شنیدم همین باعث شده نسبت به پسرا جبهه داشته باشم و از هرکیم خوشم اومده باهاش بد اخلاق تر شدم
بگذریم دیشب که شنیدم بازم ناراحت شدم این حرفا عادت نشده برام و صبح که بیدار شدم به طور وحشتناکی کل بدنم زخم بود و سر ناخنام خونی