بچها من متولد ۸۶ام و نزدیک دوسالی هست که کار میکنم
الان وارد یه شرکتی شدم که کار با نرم افزاره و فروشندگی با هم
تو این بین یه همکار داشتم من از ۴ماه پیش که کاملا عادی بود آقا هست یعنی غیر سلام و تشکر هیچ حرفی نبوده
حتی نگاه بدی هم نداشت که من متوجه بشم فقط گهگاهیی شوخی که با بقیه هم میکرد و عادی بود
حالا از یکماه پیش من مطلع شدم که این آقا نامزده و انقد خوشحال شدم با بچه ها
یعنی اصلا هم بهش نمیاد متاهل باشه
وقتی که میاد رد شده هی نزدیک تر میاد من که فاصله میگیرم میگه چرا فرار میکنی دارم سوال میپرسم
یا پریروز داتشم سوار آسانسور میشدم منتظر بودم آسانسور باز شه اومد هی دم در اومد نزدیک به بندم حرف میزد یعنی بخدا میخاست بیاد تو حلقم تنها کاری که کردم این بود فاصله گرفتم تا همکارم اومد و سه تایی سوار آسانسور شدیم و با اون یارو تک نبودم
از بچها سوال کردم تاحالا شده پسرای اینجا بهتون کرم بریزن همه گفتن نه
دیروز رفتم استراحت چای بگیرم بلند داد میزنه که من متولد ۷۶ام
بچها من دلم واسه خانمش میسوزه از طرفی ام میگم نکنه من فکر بد میکنم راجع بقیه و مردم منظوری ندارن چیکار کنم