دوسال پیش هیچ امیدی نداشتم تقریبا کل زندگیم پر از شکست بود هیچوقت فکرشم نمیکردم بشه...ولی شد با تمام سختی هاش شد و من بالاخره توی سن۲۲سالگی پزشکی قبول شدم و اون روز خوشحال ترین آدم دنیا بودم و حس میکردم دیگه قرار نیست هیچی ناراحتم کنه....اما الان با خودم میگم کاش از اولش نمیرفتم تجربی کاش یکم روی علایقم پافشاری میکردم تا الان این حال و روزم نباشه... به سختی دارم میگذرونم بدترین قسمتش اینه که همه فکر میکنن تو چقدر داره بهت خوش میگذره و تازه حسودیم میکنن...💔
یک کتابی بود که یک پروفسور، بعدظهرها علاقه به تعمیر موتور سیکلت داشت، یک کارگاه برای خودش درست کرده ...
مرسی بابت دلگرمی که بهم میدی عزیزم ولی فعلا که درسام خیلی سنگینه و فقط باید در حال درس خوندن باشم شاید بعد از فارغ التحصیل شدنم بتونم به کارهایی که دوست دارم بپردازم🥲
بخاطر اینکه۴سال از بهترین سالهای عمرمو گذاشتم برای این رشته(توی این ۴سال بلایی نبود که به سرم نیومده باشه)وفکر میکردم خیلیی خوب باشه اما وقتی واردش شدم اونی که فکر میکردم نبود درسهای سنگین و...
سلام گلم میسه یکم از حال و هوای و تجربیات دو سال پیشتون بگین چه سالی کنکور دادین و وضعیت درسی و دلیل ...
پایه ام واقعا قوی نبود و از لحاظ پایه درسی و حتی سطح هوشی کاملا معمولی بودم..سال اول که رتبه ام واقعاا افتضاح شد و روحیه ام خیلی داغون بود و میخواستم برم یه رشته رو بدون کنکور بخونم اما به اصرار خانواده ام پشت کنکور موندم اما اینجوری بهت بگم ۳ سال اول فقط حکم وقت گذرونی داشت چون تحلیل آزمونو جدی نمیگرفتم و حالم واقعا بد بود و تقریبا میشه گفت افسردگی گرفته بودم و بدتر از همه حرفای اطرافیان بود که حالمو بدتر میکرد...سال ۴ام که بودم نزدیکای بهمن به خودم گفتم دیگه نمیشه اینجوری باید هر طور که شده خودمو نجات بدم از این وضعیت و واقعا صد خودمو گذاشتم البته مشاورمم هم خیلی بهم کمک میکرد و بالاخره قبول شدم..
عزیزم تنها نکته اش اینه که نباید خودتو ببازی هر چقدر هم که سخت باشه تموم میشه...🤍