منم 3 ماه با شوهرم قهرم.. کلا در سال چند ماهش باهم حرف میزنیم همیشه قهر
من هزیزم از دست دادم ی دلداری کوچیکم نداد گریه میکردم میرفت ی ور منو نبینه
هفته پیش تولدم بود روز زن بود اصلا انگار ن انگار حداقل این شرایط ک لباس عزا تنم ی دل خوشی کوچیک بهم بده
یبار عزیزم از زبونش نشنیدم. هیچ محبت کلامی نداره ولی دوستاش زنگ میزنه به همه میگه جوونم عزیزم. ولی اگ من زنگ بزنم با ها چیه جوابم میده
دوستم نداره میدونم. از نگاهاش ب زنهای دور بر میفهمم
هیج ذوقی برا ارایش کردن ندارم. برای اخه؟
18 سالم بود ب اصرار بابام زنش شدم عمرم تباه شد جوانیم سوخت. ی ادم افسرده داغونم. طلاق هم بگیرم چه فایده جوانیم ک دیگع بر نمیگرده