اول اینکه بگم دلم به رفتن نیست
مامانمم میگه ولش کن
برا عروسیش برام کارت نفرستاد فقط یه ویس داد که میدونم نمیتونی بیای اگه خواستی بیا خوشحال میشم همین
من شرایط رفتن رو نداشتم ولی اگه من بودم کارت رو میدادم
دوست صمیمی من بود برا نامزدیش به مننگفت یه تایمی فاصله داشتیم بعد ۶ماه بهم گفت نامزدی کردم😐😐😐حالا فکر نکنین با یه ادم خاصی بوده فکر کنه حسادت میکنیم نه بعد یه شب حرف میزدیم یهو غیبش زد پس فرداش گفت میدونی عقد کردم شب عقدش بامن حرف میزد به مننگفت😐🤦♀️
فقطم بخاطر این بود میترسید منبگم میخوام بیام😂
اون سری دعواش کردم ولی باز عروسیشم اهمیت نداد بهم
من اومدم یه کادو براش خریدم سرکار میرفتم با کلی بدبخت یه جایگزین برا خودم گیر اوردم گذاشتم مرخصی گرفتم بهش گفتم من دوشنبه میام خونتون میخواستم بعد ناهار برم۲ساعتی بمونم بیام میگفتم وسیله هم میخرم دور هم حرف بزنیم تو زحمت نیفته
هرچی موندم خبری نشد ازش روز تولدمم بود
دیگه نرفتم🙂🙂بعد ۱۰روز پیام داد منکلا یادم رفت تو میخواستی بیای خونمون حتی نگفت بیا گفتم من فقط میخواستم کادوتو بدم قصد مزاحمت نداشتم
دیگه نرفتم الان بچه دار شده یکبار بهم گفت یروز بیا بریم بیرون بازم نگفت بیا خونمون حالا ما هم محله ایم یه خیابون فاصلمونه ولی با بقیه همکلاسیامون که صمیمی نبود دور همیمیگیره
چهارشنبه بهش میگم یکم بهتر شدی مهمونات کمتر شد میام بهت سر میزنم کمکمت میکنم پیاممو خوند حتی جوابمم نداد😐😐😐حتی تاریخ زایمانشم الکی بهم گفته بود
من کلا ازش فاصله گرفتم ولی هنوزم به یاد ۱۰سال دوستی پاکمون دوسش دارم هردومون بدون حاشیه بودیم روزایه خوبی داشتیم
شما بودین میرفتین؟ یا نه
منم برا عقد نامزدیم دعوتش نکردم عروسیمم دعوتش نمیکنم
مامانممیگه اینطوریه ولش کن شوهرمم میگه مگه احمقی
بعد من حس میکنم دوست خوبی نیستم😭😐