شوهرم تازگیا چسبیده ب ی ادم مصرف کننده خیلی سال پیش هم شاید ده سال پیش هم خودش مصرف کننده بوده و ترک کرده بد شوهر من ادم ضعیفیه از لحاظ احساسی متأسفانه تو این یکی دو سال ک ازدواج کردیم ب شدت روی هردوی ما فشار بوده تا ازدواج کردیم مادرم فوت شد و مخالفت و اذیتای هردو خانواده بدم ک من باردار شدم و مشکلات روحی روانی و مالی خودشو داره خودتون بهتر میدونید خلاصه ک یکی دوساله همش سختی بوده تازگیاهم ب شدت فشار مالی افتاده روش چون من دیدم خانوادش همه جوره دارن ازش میکنن و ما هیچ پیشرفتی نداریم منم پا گذاشتم رو خرخرش و سعی کردم پولاشو جمع کنم خانوادشم انگار با فشارای من فشارشون رو زیاد تر میکنن خلاصه ک الان انقدر حالش بد همش ب پر و پای من میپیچه ازم فاصله گرفته انگار دیگه دوسم نداره شایدم من اینجوری حس میکنم اما اینا منو اذیت نمیکنه چیزی ک داره مثل خوره وجودمو میخوره ترس اینه ک پاش بلغزه و بره سمت مواد هیچوقت تا حالا نمیترسیدم ولی الان واقعأ این ترس داره نابودم میکنه امشبم دعوامون شد گفت ی کاری نکن برم مواد بزنم نمیدونم چرااینو گفت شاید چون دیشب ب مامانش گفتم این با مصرف کننده میپره مامانش بهش گفته اینم فهمیده من ترسیدم داره اینجوری میکنه