با من از سم حرف نزنید! ۱۲ سالم بود بابام برام گوشی خرید. بعد چند روز یه مزاحم زنگ زد گفت میشه آشنا شیم؟🌝 هول شدم گفتم شب زنگ بزن😐تا شب از استرس حالت تهوع داشتم😂😂😂😂وقتی زنگ زد سریع گوشیو برداشتم گفتم خجالت بکش مردک. مزاحم نشو! دیگه حق نداری به من زنگ بزنی🥲🤧🤧🤧🤧
منم اوایل اینکارو میکردم ولی خیلی خسته کنندس و نوک سینم هم زخم میشد ولی میدوشیدم دیگه با کمک مامانم دهن بچه دو میذاشتیم کنار سینه تا مک بزنه همزمان با سرنگ ذره ذره شیرو خالی میکردیم تو دهنش بالاخره سینه رو گرفت راحت شدم
«...من تمام تلاشم را کردم و تمام زبان های دنیا را یاد گرفتم اما چه کنم که هیچ کدام برای توصیف کردن تو کافی نبود ...✨🦋»