سر بچه بحثمون شد یه کار بدی کرد شوهرم میگفت تقصیر توه درستت میکنم ادمت میکنم گفت من همینم گفت میندازمت بیرون از خونه دلم میخواد بمیرم واقعا این همه بدبختی تو زندگی بکش اخرشم میگه میندازمت بیرون
بگو بنداز بیرون تا زنگ بزنم پلیس ببین چیکارت میکنن
گفتم این خونه ی منم هس مو به مو باهات تقسیم میکنم فک کردی با کی طرفی ...دید من خیلی عصبیم برگشت گفت من یه حرفی زدم تو دوساعت حرف نمیزدی میمردی من اعصابم از جای دیگه خورد بودمنم گفتم به درک که خورده منم صب تا شب تو خونه جون میکنم من چرا میتونم خودمو کنترول کنم تو نمیتونی