وااااای باورم نمیشه😭😭😭
الان روی اسم خودم زدم و این تایپیکمو دیدم😭😭
اومدم فقط بنویسم که بمونه مثل خیلی از تایپیکهایی که یهویی ریپلای میخوره و انگار ایتجا دفتر خاطراتم شده
۱. گفت خونه فروش میره فعلا فروش نرفته
۲. گفت به پدرو مادرم سفر نکنید ولی سفر کردن برگشتن تهران و از اونجاهم رفتن پیش داییم که توی یه شهر دیگه بود برای پیوند کبد... رفتن اونجا و اونجا مسایلی پیش اومدن که دعوای خانوادگی شد که اصلا غیرقابل باور
۳. گفت داییم پیوند نمیشه و یه دارو دست ساز درست میکنم بهش بدید خوب میشه.... داییم پیوند نشد برگشت شهر خودمون دارو رو من از مادرم خواستم نگیره و به داییم ندن مبادا برای سلامتیش خطرناک باشه... داییم فوت کرد💔
۴. به مادرم گفته بود دخترت تا قبل از ۱۵ بهمن داره میره اگه رفت که موندگار میشه اگه ۱۵ رد بشه مهاجرتو میره ولی زود برمیگرده... بله همین شد ما ۱۷ رفتیم ده روز موندیم و مجبور شدیم برگردیم
فعلا ایناشو یادم بود🫤