یبارم برا چشمام دکتر ام ار ای مغزی نوشته بود
رفتم جوابشو بگیرم شوهرم اومد دنبالم همینجوری بهم لبخند میزد
منم سرم درد میکرد اعصاب نداشتم چشام قرمز قرمز بود اون انگلیسیش ضعیفه و زیاد متوجه نمیشه منم در حد خیلی کم ولی بهتر بلدم
در حد نو و یس
اومدم نشستم تو ماشین گفتم تو باید هم بخندی این منم که دارم میمیرم تومور دارم تو بفکر یکس دگ باش
اقا تا اینو گفتم اولش خندید و گفت ای کلک دروغ نگو منم بزور خودمو کنترل کردم گفتم نه بیا اینجا نوشته الکی نشونش دادم اونم باورش شده بود
تا ماشین رو روشن کنه راه بیفته چند بار خاموش کرد با خودم گفتم بیچاره چقد هول شد گناه داره خندیدم گفتم اهان تا تو باشی باهام لج نکنی 😄😄😄