من یه خاله دارم که پسرش داماد ماست ، یه عمه دارم که بنده خدا بچه هاش هم میگن امروز یا فردا دور از جونش .... فردا قرار بریم عیادتش ، شوهرخاله من سر یه جریانی جرأت رو در رو شدن با پدرم رو نداره ، امشب خاله م به مادرم گفت خواستین برین دیدن خواهرشوهرت منم میام ، فردا قرار من و پدرم و مادرم و خواهرم و دامادمون بریم عیادت ، خاله م به من نگاه کرد گفت تو هم میخوای بری ؟ منم گفتم آره خب عمه م
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
یعنی تو نرو که من جات برم ، من میدونم سر چی میگه تو نرو چون شوهرخاله م یه گندی زده که بابام ببینتش جنگ راه میندازه میگه تو نرو که من با بابات اینا برم که اینا رو در رو نشن ، من برادرزاده ش هستم ، من واجب ترم یا اون ؟
اگه همسن وسالت بود توصیه میکردم ک بگی چطور ؟ مگه تو هم میخوای بیااااای (دقیقا با همین لحن )ولی الان ک بزرگتره فقط بش بگو بله چطور مگه ؟ اینطوری جوابی نداره ضایع میشه دیگه حرف بی ربط نمیزنه