من یه خاله دارم که پسرش داماد ماست ، یه عمه دارم که بنده خدا بچه هاش هم میگن امروز یا فردا دور از جونش .... فردا قرار بریم عیادتش ، شوهرخاله من سر یه جریانی جرأت رو در رو شدن با پدرم رو نداره ، امشب خاله م به مادرم گفت خواستین برین دیدن خواهرشوهرت منم میام ، فردا قرار من و پدرم و مادرم و خواهرم و دامادمون بریم عیادت ، خاله م به من نگاه کرد گفت تو هم میخوای بری ؟ منم گفتم آره خب عمه م