2777
2789
عنوان

ترس کودک

57 بازدید | 7 پست

سلام بچه ها

ما یه پسر دوساله از بهزیستی به سرپرستی گرفتیم.

خیلی خونگرمه خیلی زیادددددد و اصلا در کل روز گریه نمیکنه همش بازی خنده.

هم پرخوره و تپلی.

اما وقتی مدفوع می‌کنه ناراحت میشه خیلی گریه می‌کنه

میترسهه اصلا انگار نگرانه داداشم.

و روزی یکبار مدفوع می‌کنه

کلا کم دستشویی می‌کنه با اینکه خیلی میخوره

راهکار چیه؟ چیکار کنم وحشت نکنه 

فکر کنم تو بهزیستی بچه رو دعوا میکردن....


(هنوز پوشک میشع)


توروخدا بگید

دارم عذاب میکشم از هر قطره اشکش

موقع دستشویی کردن باهاش بخندین و شعر بخونین باهاش بازی کنین .در واقع کاری کنین متوجه نشه که داره دست‌شویی میکنه 

این به نظرم رسید فقط 


خدا لعنتشون کنه چرا دعوا می‌کنن دقیقا؟؟؟

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

الهی🫠❤️‍🩹

یا وجود نداری....یاوجودشو🦁چو روزی مرا عمر پایان رسید💔زمانی که جانم ز تن پر کشید❤️🩹نه تابوت باید مرا بر بدن✨️نه با مومیایی کنیدم کفن🖤که هر بند این پیکرم بعد از این💫شود جزئی از خاک ایران زمین🥺❤️🔥 #کوروش_بزرگ

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

موقع دستشویی کردن باهاش بخندین و شعر بخونین باهاش بازی کنین .در واقع کاری کنین متوجه نشه که داره دست ...

همین کارو میکنیم مگه ساکت میشه(:

از آب هم می‌ترسه😭

بنظرت تشویقی خوب نیست؟؟ 


نمی‌دونم والا چی بگم

کلی بچه اس حوصله سون سر میره دعوا میکنن حتما با نیشگون میگیرن

حدس من اینه

شایدم خانواده قبلیش هم اذیت میکردنش


همین کارو میکنیم مگه ساکت میشه(:از آب هم می‌ترسه😭بنظرت تشویقی خوب نیست؟؟ نمی‌دونم والا چی بگمکلی بچ ...


شاید یبوست داره بچه و گریش واسه همینه 

کره یا روغن زیتون تو غذاش میریزید؟

شکمشو با روغن ماساژ بدید 

باید حداقله حداقل دوبار رو بیرون روی داشته باشه و نرمالش سه چهار باره


خانواد سابقش کی دادنش بهزیستی؟

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

شاید یبوست داره بچه و گریش واسه همینه کره یا روغن زیتون تو غذاش میریزید؟شکمشو با روغن ماساژ بدید بای ...

مدفوعشو چک کردم سفت نیست.

یعنی ممکنه بازم یبوست داشته باشه؟


حس میکنم نگه می‌دارهه شکمششش خیلی بزرگ میشه بچم. با اینکه خیلی میخوره 

نه نریختیم چون سه‌روزه آوردیمش برنج و اینا دادیم.

ماشاالله خوش خوراکه سیر نمیشه


یک ماه و نیم بهزیستی بوده

اعتیاد داشته مادرش

مدفوعشو چک کردم سفت نیست.یعنی ممکنه بازم یبوست داشته باشه؟حس میکنم نگه می‌دارهه شکمششش خیلی بزرگ میش ...

 


به شلیو سفتی مدفوع نیست کلا باید بیشتر بیرون روی داشته باشه .اگر معذرت می‌خوام حالت پشکلی شد ببرید متخصص اطفال . گریش شاید از دل درد هم باشه.این چند روز چیز سنگین یا دلپیچه اور نخورده؟

ماشاالله بجونش .باید ببینیپ عادت تعذیه ایش چی بوده.شاید یه چیزی به مزاقش خوش نیاد 

خدای من .طفلی قطعا هنوز مادرشو میشناسه پس. 

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

انتخاب رشته

shida_18 | 40 ثانیه پیش

مرد وابسته

nazgola | 1 دقیقه پیش

🫠🧡‌‌‌

چرچیلم | 1 دقیقه پیش
2834
2835
2108