برادر خدابیامرزم فوت کرد،فامیلها از تبریز تهران اومدن مشهد برای تشیع جنازه مراسم(مامانم طلاق گرفته خودش تک تنها بچهبزرگ کرده مشهد کلا هیچکس رو نداریم)
همون اول کار انقدر نمک رو زخم پاشیدن که مامانم مونده بود چیکار کنه
الان که برگشتن مامانم میشنوه که میگن ما قرص دادیم بهش کشتیمش
اخه بی انصاف ها چرا وجدان ندارید
کی دلش میاد پاره تنشو قرص بده
از اون طرف میگین من ازدواج کردم طلاق گرفتم (یه خواستگار داشتم ادم درستی در نیومد نشون رو پس دادیم)
انقدر میگن که ادم میمونه چی بگه
چطور دلشون میاد
۲ ماه مونده بود به سالگرد پسر برادرش که پسر خودش فوت کرد
نتونستم تو روشون بگم ولی یه کاربری باز کردم که خالی بشم
فقط مامان بدبختم که از هیچکس شانس نیاورد