امروز توی خیابون از مغازه برمیگشم
تو کوچمون بودم یک ماشین جلو پام وایستاد دو تا پسر جوون بودن
یکیشون برگشت چنان حرف مثبت ۱۸ و بی ادبانه ایی زد
که از شدت شوکه شدن نتونستم هیچ واکنشی نشون بدم اونا هم سریع گاز دادن رفتن اومدم خونه بدنم هیستریک میلرزید
صداش همش تو مخمه
اخه تیپ و قیافم هم بدون ارایش و بسیار ساده اس
بعضی وقت ها با خودم میگم اون خانوم هایی که به خودشون میرسن واقعا چقدر در معرض این مردای مریض قرار میگیرن
از زمانی که بچه بودم تا الان که ۴۵ سالمه هر از چند وقت یکبار این اتفاق تو خیابون میوفته و هر دفعه بیشتر حالم از مرد جماعت بهم میخوره
تنها شانسی که تو زندگیم اوردم اینه که شوهرم ادم خوب و نرمالیه
وگرنه فکر کنم تا اخر عمر مجرد میموندم