2777
2789
عنوان

ازدواج

469 بازدید | 40 پست

اگه با پسری اشنابشید همون جلسه اول بهتون بگه بیا باهم دوست باشیم وبریم وبیایم .وتوو اگه خاستگارداشتی ازدواج کن. چی بهش میگید؟ من بعد جلسه بلاکش کردم نمیدونم کارم درست بود یانه

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ازنظر من پسری که از اول اومده راستشو گفته و نمیخواد دختری رو با امید به ازدواج گول بزنه پسر بدی نیست

اول هوس و شیطنتی پرهیجان بود. نوعی طپش قلب 'شبیه ضربان بود. کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگارکه جذاب ترین فرد جهان بود. هی رفتم وهی دیدم وهی آه کشیدم. دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود. میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود

ازنظر من پسری که از اول اومده راستشو گفته و نمیخواد دختری رو با امید به ازدواج گول بزنه پسر بدی نیست

خوب من میگم اگه بلاکش نمیکردم شاید ادامه دارمیشد کلی اما واگر تو ذهنمه

خوب من میگم اگه بلاکش نمیکردم شاید ادامه دارمیشد کلی اما واگر تو ذهنمه

وقتی شما قصدت از آشنایی ازدواج هست و طرف مقابل فقط دوستی و سرگرمی خب معلومه شما ضربه میخورید.

اول هوس و شیطنتی پرهیجان بود. نوعی طپش قلب 'شبیه ضربان بود. کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگارکه جذاب ترین فرد جهان بود. هی رفتم وهی دیدم وهی آه کشیدم. دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود. میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود

یعنی اشتباه نکردم بلاک کردم؟

  نه خوب کاری کردی. 

اول هوس و شیطنتی پرهیجان بود. نوعی طپش قلب 'شبیه ضربان بود. کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگارکه جذاب ترین فرد جهان بود. هی رفتم وهی دیدم وهی آه کشیدم. دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود. میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود

من راستش ازش خوشم اومد ولی اون اصلا دل به گفتگو نداد. خیلی شکستم درصورتیکه من زیادم لولم ازون پایینت ...

الان که چیزی نشده. اینقدر خودتو درگیر نکن.‌تموم شد و رفت. بعضی رابطه ها همون بهتر که شروع نشن

اول هوس و شیطنتی پرهیجان بود. نوعی طپش قلب 'شبیه ضربان بود. کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگارکه جذاب ترین فرد جهان بود. هی رفتم وهی دیدم وهی آه کشیدم. دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود. میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2847
2834
2835
2108