نه ماه پیش از رلم جدا شدم دلیل کاتمون هم شیطونی ها و رفیق بازی هاش بود
خلاصه من این پسر خیلی دوست داشتم خیلی سعی کردم اون پابند خودم کنم حتی براش دعا گرفته بودم اینقدر دوسش داشتم که سعی میکردم جاهایی که اون هست منم باشم همه میگفتن این پسره بلد نیست بع رابطه متهد باشه و همش سر و گوشیش میجونبه منم اصلا حرف تو گوشم نمیرفت چون
اولین عشق زندگیم بود و منم بد و خوب نمیتونستم تشخیص بدم
با این همه عشق و علاقه ایی که داشتم نتونستم طاغت بیارم و جدا شدم
ولی رابطمون در حد دوست معمولی ادامه پیدا کرد
چون دوست مشترک زیاد داشتیم و هم شهرمون کوچیکه کم و بیش همدیگر میدیم
تو این مدت هر وقت همدیگر میدیم همیشه فاز کل کل و دعوا داشتیم ولی بازم ته دلمون یه جورایی هوای همدیگر رو داشتیم مثلا یه بار تصادف کرده بودم به اون زنگ زده بودم بیاد سر صحنه تصادف چون هم خونشون نزدیک بود و هم ماشین رفیقش بود مخصوصا به اون زنگ زده بودم که بیاد