2777
2789
عنوان

درد و دل

73 بازدید | 3 پست

میدونی کلان من از زندگی چی میخواستم یه خواسته های خیلی کوچیک که شاید همه فک کنن زیاده ولی کل زندگیم غصه همین ها رو خوردم 

روز اول که ازدواج کردم زود ازدواج کردم بچه بودم اصلا عقل نداشتم نمی‌دونم چرا خانوادم قبول کردن خودم خواستم ازدواج کنم ، ولی چرا نگفتن زوده نمی‌خوایم دخترمون رو بدیم اولین خواستگارش تو سیزده سالگی 

درس خواندن لیسانس گرفتم عروسی کردیم با هزار مشکلات ، بچه دار شدم برگشتم شهرمون شوهرم رفت سر کار همه چی عالی بود تا برا بچه دوم به مشکل خوردم ، بچم تنها بود هم بازی نداشت نابود شدم سر این مسئله سقط کردم مریض شدم سر پا شدم 

تو این بین خونمون با مشکل رو به رو شد آپارتمان بود فروختیم اومدیم پایین شهر ، باز حالم بد شد تا روبه راه شدم دوباره سر پا کردم خودمو ، مشکلات تنهایی پسرم منو تا مرز جنون برد 

الان رفتم سر یه کار نیمه وقت حالم داشت بهتر میشد دکتر میگه پسرت احتمالا آینده بچه دار نمیشه خدایا من فقط یه زندگی ساده میخواستم ازت من خیلی امیدوار بودم تا امیدم کردی 

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108