2777
2789
عنوان

عکس خودم 📸📸

| مشاهده متن کامل بحث + 7259 بازدید | 356 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

یالان دمه

دوز دیرم 😁

وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما لطفا اگه حتما کارم دارید درخواست بدید فقط♡

چن سالتونه؟

حدس بزن

(کارآموز وکالت هستم)❤🌱اصلا وکیل هم که شوم،مدام پله های دادگاه را بالا و پایین روم،حق آن را از اين و حضانت آن را از دیگری هم که بگیرم باز هم دلتنگ دم کردن چای در خانه ی توام و حق همه در مشت من و حق من در مشت دیگری ست💔(امروز ۲۱ شهریور ۴۰۲ و من به یکی از اهدافم که قبولی تو آزمون وکالت بود رسیدم،الهی شکرت،ممنونم خدا جونم🙏🥲❤)
آفتاب بود ، چشامو به زور باز نگه داشته بودم 🤦‍♀️😂

نه دیگه من اسیرت شدم رفت 💋😎👭


ای آفتاب لعنتی چرا نگذاشتی چشای خاهرم ببینم😂😂🫂

.........زیر سنگ آسیاب روزگار افتاده ایم ....... خوشه رزین عمر ما چه ارزان آرد شد!! ......

منو تحویل بگیرید آنفولانزا گرفتم اعتماد به نفسم پایین اومده😷😥

به به چه خانم زیبا و با کمالاتی😌❤️

وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما لطفا اگه حتما کارم دارید درخواست بدید فقط♡

چقد ناز و خوشگلی.چشمات مهربونن😍😁

❤❤❤

(کارآموز وکالت هستم)❤🌱اصلا وکیل هم که شوم،مدام پله های دادگاه را بالا و پایین روم،حق آن را از اين و حضانت آن را از دیگری هم که بگیرم باز هم دلتنگ دم کردن چای در خانه ی توام و حق همه در مشت من و حق من در مشت دیگری ست💔(امروز ۲۱ شهریور ۴۰۲ و من به یکی از اهدافم که قبولی تو آزمون وکالت بود رسیدم،الهی شکرت،ممنونم خدا جونم🙏🥲❤)
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792