من کسیو دوست داشتم خیلی جنگیدم اجازه ندادن باهاش ازدواج کنم گفتن فرهنگشون از ما پایینتره گفتم ب احترام شما چشم حالا ی خاستگار دیگه دارم ک میخام جواب مثبت بدم ک از خانوادم خلاص بشم مامانم میگه دلت ک دیگه بااون پسرع نیست ؟ بهش میگم هست ولی خب مجبورم فراموشش کنم شروع میکنن جیغو داد زدن ک خری نمیفهمی اون ب دردت نمیخوره خب پس چیکار کنم با کدوم سازشون باید برقصم