به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
"آنه شرلی" ای در مغزم نویسندگی میکند و "جودی آبوتی" در رفتارهایم خودش را فریاد میزند🧡من تو سکوت شناختم رقص پروانه را...🦋افکارم رو مینویسم گاها مثل طوفانی هستن که کاغذها رو خط خطی میکنن و میدرن و گاها دخترکی زیر کلماتم با گل های لای موهاش برایم ویولون مینوازد و نسیم،چین های دامنش رو تاب میدهد🌸یک عدد خیال پرداز با رمان های احساسی و درام و یک نیمچه نویسنده نوپا🐣دوچرخه سواری رو دوست دارم و از بادی که به صورتم میخوره حس پرواز رو تجربه میکنم،اتوبوس سواری رو دوست دارم چون برای مدتی با غریبه ها همدل میشم برای رسیدن به مقصدی که در مسیرش باهاشون همقدم بودم🍃باور دارم انسان موجودی محترم و گنجینه ای زنده است،حتی اگر ردپایش برف ها را زشت کند تو نمیدانی این حفره های موقت چه دانه هایی را در خود میپذیرد و نهالی امیدبخش را رشد میدهد💛