..احساس دوست داشته نشدن از طرف مادر خیلی سخته ..اینکه درک نمیکنه ادمو و بهت تو جه و اهمیتی که باید رو نمیده خیلی سخته ..
همین الان مامانم گفت زنگ بزن به شوهر خواهرت بگو داره میاد به کیلو سبزی بیاره ..من شب قبلش با دامادمون شوخی میکردم ،خواهرم یعنی زن این دامادمون برگشت گفت دیدی گفتم باهاش شوخی نکن ،دیدی خودتو بی ارزش کردی ،با این حرفش دامادمون با من قهر کرد و ناراحت شد ..از دست این خواهرم گیری کردم که داره همه روابطمو با همه خراب میکنه ..اولش که با مادرم .مثل همینجوری که جلومو پیش شوهرش خراب کرد برای مادرمم همین کارو کرد و هی با حرفاش کاری کرد مادرم هم الان همش تا چیزی ناراحت میشه ..
خسته شدم ..یعنی بخداوندی خدا من نمیدونم زندگی چیه از دست خانواده خودم ..
مادرمم جوریه که همش به من ظلم میکنه و وقتی خواهرام اذیتم میکنن میگه کاری نکردن که داشتن شوخی میکردن ،یا میگه تقصییر تو بود ،یعنی پشت اوناست و هرکاریم کنن یه بار بهشون تذکر نمیده ..
زندگیمو سخت کردن💔😭😭بخدا تو این سن نمیدونم خوشی و خوشحالی یعنی چی 💔
از رفتارهای بی انصافانه مامانم دیگه دارم روانی میشم ..
فکرشو بکنید مادرتون نه بهتون باور کنه ،نه بهتون احترام بزاره ،نه بزاره از خودتون دفاع کنید ،و براش مهم نیست که دارید خیلی اذیت میشید ..به وضوح میبینم مادرم برام هیچ احترام و ارزشی قائل نیست ..
تورو خدا من چیکار کنم..؟؟شکست عشقی هم خوردم نمیتونم به ازدواج فکر کنم ..اینام هرروز خونه مان و دیگه زندگی رو برای من جهنم کردن 😭