سربچهاولمدوران زاچیمپدرشوهرم صبح ظهرشب عصر خونه مابود
من بدبخت سزارین بودم هی باید مینشستم
پدرمو دراورد
باهامم بادداشت
فک کنین ک روحیم چقدذخراب
سینمونمیتونستم دربیارمخونریزی شدید داشتم
میرفتمتواتاق بچه شیربدم
میگفتن عمدی میره تواتاق
خب زشت نیست من جلو پدرشوهرشیربدم اخه
حالا بچه دومم روماه بعددنیامیارم چه کنم پلاس نشن حوصلشونو ندارم خستم