ببخشید واقعا. قصدم ناراحت کردنتونق نبود . فعلا بلاتکلیفم. مشخص نیست طلاق بگیریم یا نه .
مشکل پدرشوهر ابلیسمه. تا رو حرفش حرف نمیزدم خانوم و بهترین بودم . بعد از هفده هجده سال با یک پسر چهارده ساله ، وقتی جلوش وایسادم و گفتم من دیگه اونی نیستم که شما میخوای، کمر همت بست که ما جدا شیم و بعد از یکسال از تلاشش موفق شد . خدا از روی زمین برش داره به حق همین روزهای عزیز. اگر خدایی وجود داشته باشه باید به داد من برسه.
منم تمام مدت زندگیم تو خونه اینها بودم .تو یک اتاق. ده سال نزاشتن کنار همسرم بخوابم. اونقدر فاصله انداختن و مداخله کردن که به اینجا رسید. من یک آب خوش از گلوم پایین نرفته. برای همین به هرکسی که کنار خانواده شوهرش زندگی میکنه میگم زود دور شو و زندگیتو بگیر دست خودت. انشالله شما خوشبخت باشی و زودتر مشکل رفع بشه