بریم پایین خونه مادرم.منم قبول کردم پشت سرش داشتم میرفتم زود رفت داخل خونشون در و بست.بعد که نشستیم یه ربع بعدش گفت پاشو برو بالا جامو بنداز میخوام بخوابم.گوش دادم اومدم.وقتی خواستم برگردم بچمو صدا کنم دیدم خواهرشوهرم داره غیبتمو میکنه و شوهرم هم هیچی نمیگه.بچه مو که صدا کردم چنان دادی سر من زد جلو اونا که منو خرد کنه فقط.تازه پیششون نسبت سگ بهم داد.خیلی دلم شکسته خیلی نمیدونم به کی پناه ببرم خیلی خسته شدم😭😭😭😭