که با یه پسره حرف میزنم
داشتیم تلفنی حرف میزدیم صدامونو شنید دیگه لو رفتم
کم مونده بود کتکم بزنه
گفت بلاکش کن وگرنه دیگه مادرت نیستم
گفت اگه مردِ مردونه بیادخواستگاری
خب آخه من یک
هفته هم نیست که باهاش حرف میزنم مادر من برچه حسابی هنوز ندیده نشناخته بیاد خواستگاری چرا بی منطق حرف میزنه
گفتم خودم میخواستم وقتی شناختمش و به ادامه دادن باهاش مطمئن شدم بهت بگم باهات در میون بزارمش
الان هرچی میگم بیا خودت با پسره حرف بزن خرف تو کتفش نمیره
میگه من با پسر غریبه حرفی ندارم بزنم
چه غلطی کنم خدا