۲۷ سالمه احساس میکنم مسیرم تو زندگی اشتباه بود .برای شروع کار جدید حس میکنم خیلی راه دارم که باید برم و یکم از تلاش و شکست برای کارای جدید میترسم. برای ادامه مسیر قبلی نا امید شدم...توی این سن حس میکنم نه راه پس دارم نه راه پیش...شما چکار میکنید؟ حال منو میفهمید؟
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
اگر حس میکنی مسیری که انتخاب کردی درسته و اطمینان داشتی هم تلاش کن هم شکست بخور چون راه درست هم باید براش زحمت کشید درضمن اگر تلاشی نکنی بعدا میشه حسرت
اسفند۹۹ روز دوشنبه ساعت ده صبح هیچوقت یادم نمیره، دیگه اون آدم سابق نشدم💔 آرزوهام پودر شد، خدایا میبینی؟ من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاست💔 ثانیه به ثانیه که میگذره قلبم بیشتر مچاله میشه💔مادرم اشک هامو که میبینه دلش میشکنه💔از بابام متنفرم که باعث این حال بدم شد💔 از خدا پرسیدن بدترین عذاب واسه یه انسان مظلوم چیه؟ گفت بال هاش شکسته بشه💔 امام حسین آخرین امیدم به توعه یادته چهل شب برات نماز شب خوندم به حرمت همونا نجاتم بده💔روزگار بدی رو میگذرونم برام دعاکنید شاید نفس یکی از شما حق باشه💔الان حاضرم همه چیزمو بدم فقط خوب بشم💔افسردگی لعنت بهت💔تا ابد حسرت دندونپزشکی شهید بهشتی موند رو دلم💔خدایا تروخدا😭😭😭باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم باز دلم، دل بشود❤️ «چه بسیار تقدیرها که به تدبیرها میخندند»من این جمله رو زندگیش کردم💔 من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاس🙃💔 ما همیشه از کسایی که دوسشون داریم ضربه میخوریم💔 شدم مثل دختر بچه ای که تنهایی با عروسکاش بازی میکنه💔 گاهی وقتا از تنهایی و شدت غم شده شش ماه اصلا از خونه بیرون نرفتم پس با من از تنهایی و غم حرف نزن💔 میگن دردی که تورو نکشه قوی ترت میکنه ولی من میگم میکشه ولی جوری که هر ثانیه میمیری💔 خدایا من از درگاهت با دل شکسته چشم گریون و قلب پراز درد نا امید و دست خالی برگشتم💔
فکر کردن به گذشته فقط باعث میشه قدرت جلو بردن زندگی و زیستن تو نابود بشه
نذار بخاطر گذشتت آیندت هم نابود بشه
بیخیال همه تو زندگیشون اشتباه داشتن
کاربر قدیمی. [ هارمونی ] دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شدكوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود بردمن پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام. پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد