سلام توروخدا خانم یااقا هرکی هستین کمکم کنید
من ۷ساله ازدواج کردم
شوهرم واقعا مرد صبور و پاکیه
تنها مشکلم باهاش اینه اولا همیشه در قبال بی احترامی خانوادش به من سکوت کرده.دوما اصلا حرف نمیزنه بامن.همشجلو تلویزیونه.تامیگم بیا یکم صحبت کنیم یا بیا از امروزمون بگیم میگه من چی بگم به تو.....
تو زندگیم انقدر سختی کشبدم......
قبلا از خانوادم که همش کتک زدن هم منو هم همه رو و بعد از عقدم از خانواده همسرم البته همسرمم اوایل ازدواج چندبار کتکم زده سر اشتباهات خودش
انقدر از نظر روانی تحت فشارم که خدا سر دشمنمم نیاره😔😔
انقد پرم که شاید باورتون نشه. ولی صبح انتن تلویزیون خراب شد سر اون انقد گریه کردم یعنی یجورایی بهونه کردمش......
ارزوم شده ارامش.خندیدن.شادی .....
اصلا یادم رفته خندیدن از ته دل چطوریه.دلخوشیه چیه
همش یا تو بحث و دعوام.یا گریه.یا کار خونه و بچه داری
مشکلم اینه:
توی تمام بحثا مشکلات ۷سال قبلو پیش میکشم.اصلا نمیتونم فراموششون کنم یا لال شم نگم
هی میخوام سکوت کنم نمیتونم و حرفای زشت به شوهرم میزنم.گریه شدید میکنم.گاهی با سیلی یا مشت میزنمش بقران ۱کلمه حرف نمسزنه چون میدونه وضعیت اعصابمو
دکترم رفتم خوب نمیشه هیجی😔😔😔😔
من زندگیمو دوس دارم .نمیخوام این اشتباهاتمو ا امه بدم ولی بقران دست خودم نیست
خودم از خودم خسته شدم.از رفتارام.از کارام.اصلا اعتماد بنفس نمونده برام.مثل این زنای خیلی ببخشبد کوچه بازاری شدم همش جنگ و دعوا
من قبلا اینجوری نبودم.....بعد زایمان ۱۰۰ برابر بدتر شدم
لطفا کمک کنید راهنمایییم کنید تورو خدا
بی احترامی نکنید.هیچکس جای بقیه نیست و نمیدونه چیا کشیده که الان شده این