6آذرساعت. سه نصفه شب چت های شوهرم ویه زن هرزه رو توگوشیش دیدم.دریک کلام مردم.تموم شدم .بعد پونزده سال درد نداری کشیدن درد تنهایی درد زخم زبون خانواده شوهر .شوهرم بهم خیانت کرد.بایه زن مطلقه که یه دخترم داره.ساعت سه نصفه شب رگ دستمو زدم تا بمیرم ولی نمردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
شوهرم اومد محضر تعهد داده دیگه تکرار نشه.منم یه بچه سه ساله دارم.شرایط خونه بابام هم خوب نیست که پشتیبانی باشن برگشتم ولی حالم روز به روز داره بدتر میشه دلم میخواد بمیرم