فردا کلی مهمون دارم
فامیلای خودشن ازمون وکالت هم دارم صبح
شوهر بی معرفتم دعوا کردیم
همیشه سر رفتار های خانوادش سر اذیتاش سر سکوتاش در برابر اذیت های بهم میکنن در برابر درویی سیاستاش بهم میگفت تو روانی که همسشه گیر میدی تو اخلاقت بده که هکه چیزو ازت پنهون میکنم
منم چند روز بود سعی کردم رو اخلاقم کار کنم مهربون شم زود عصبانی نشم هرچی میکه اگ برخلاف میلمم هس سعی کنم منطقی بر خورد کنم
حرفای مشاورمو گوش کردم من سر ی موضوعی حساسم اونم قول داده بود انجام نده اکرم قراره انجام بده حداقل بهم بکه
امشب دیدم انجام داده از تو گوشیش هم پاک کرده من نفهمم خیلی حالم بد شد اونم هرچی از دهنش در اومد ب خانوادم گفت ب خونوادم گفت نجس
گفت اشغالن اینا در صورتیه که خونواده من حتی یک بار هم بهش جز اقا چیزی صدا نکردن منو زد
به ناحق این کارارو کرد هرچی بعدش گفت غلط کردم فردا مهمون داریم فلان بهمان من کوتا نیومدم
اخرش بش گفتم من خودم کارامو میکنم فک میکرد انجام نمیدم چون فامیلاشن فقط الان
مغزم پره حالم بده نمیدونم چجوری همه چیزوهضم کنم میخوام چند روز باهاش حرف نزنم اصلا حوصلشو ندارم میدونم فردا هی میاد دم پرم ولی واقعا تو خلع ام مهموناروچیکار کنم حالمو