یه وام داشتم که خواهرم زنگ زدکه خواهرشوم مینویسه گفتم بهش من تانفرسوم میخوامش اگه میتونه بده بنویس اگه نه که نمیخوام
برگشت گفت قول وفلان که نفرسوم براتومنم نوشتم
شدویه اتفاقی افتادکه خیلی واجب به وام احتیاج داشتم که خیلی ضروری اونم سرماه همش به خواهرم میگفتم که خداکنه بده خیلی این ماه بهش احتیاج دارم وضروریه برام باهاش صحبت کن اونم دلداریم میدادومیگفت باشه واینها
تاسرماه خواهرزنگ زدکه شرمنده نمیتونه این ماه بده واینهامنم خیلی ناراحت شدم اخرش ماه بعدش باکلی ازیت بهم دادوفهمیدم که اون ماه که بهم نداده خواهرم خودش برداشته بودوبه دروغ میگفت که فامیلهای شوهرم برداشتن
من هنگ کردم وقتی فهمیدم چطوری اونهمه دروغ بهم میگفت وحال بده منومیدید
یه وامم داشت بانک باتاخیربهش دادن یه ماه هروززنگ میزدوناله میکردکه طلافلان شده من هنوزوامموندادن چه کنم واینهااخرش وامشوگرفت میخواست بره طلای نوبرداره من بردمش پیش اشنامون باکلی تخفیف طلای خیلی قیمت مناسب بااجرت کم برداشت
اخرش بگیدپشت سرم چی میگفت
میگفت من چشمش زدم ووامش وبانک نمیده
سرم داره سوت میکشه بخداکاش میتونستم الان زنگ بزنم وفحشش بدم
هرسالم محرم برااینکه پول اشپزنده من بیچاره توگرمابراش غذامبپختم اگه پام بشکنه هم دیگه پامونمیزارم خونه کوفتیش