دلم یکیو میخواد که فقط بغلش کنم همین الان نه از این بغل های کوتاه
از اون بغل های امن، گرم و طولانی...
که آرومت میکنه مثل یه خونه ی گرم که تو یه زمستون سرد بهش پناه می بری و گرمت میکنه مثل پتو های ضخیم و نرم
دلم از اون بغل ها میخواد خیلی وقته
هیچوقت همچین آدمی تو زندگیم نبود و نیست همیشه یه دل سیر گریه کردم تا آروم بشم و بعد بخوابم...
امشبم همینطور می گذره...
اما گاهی این حس تنهایی بدجور گیرت میاره انگار هیچکیو نداری و فقط خودتی
اون آدما قرار نیس باهات باشن همیشه
حتی دوستات فقط تو خوش گذرونی و بگو بخند کنارت هستن...
سخته ولی می گذره:)
زندگی خوبیش به این گذشتن و ادامه دادنشه
و بالاخره یه روزی تموم میشه...