2777
2789
همین الان دارم میخورم 😂😂😂

نوش جووونت 

 شیطونه میگه فردا منم درست کنما 

‌

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

درست کن عزیزم 😂دنیا دو روزه😁😬

اول باید ی بهونه پیدا کنم مامانمو بفرستم جایی 

 بعد عملیاتو استارت بزنم 

 خونه باشه میاد بالا سرم می ایسته میگه  اشپزخونه رو بهم نریزم 

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

اول باید ی بهونه پیدا کنم مامانمو بفرستم جایی بعد عملیاتو استارت بزنم خونه باشه میاد بالا سرم می ا ...

حق داره 😂 

منم دخترا میخوام چیزی درست کنن عصبی میشم 

چون میدونم قراره اشپزخونه بترکه

متاهل❤️

حق داره 😂 منم دخترا میخوام چیزی درست کنن عصبی میشم چون میدونم قراره اشپزخونه بترکه

من اول میترکونم ولی دختر خوبیم جمع میکنم 

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

افرین دختر خوب 😍😘

قربونت 😍😍😘😘😘😘😘😘از هم صحبتی باهات لذت بردم 

 شب خوبی داشته باشی

کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر بودیم، مثل شاخه ها اینجا که ایستاده ایم فقط تبر میخورد.........یکی از مهمترین ویژگی های آدمای (* امن *) اینه که دیگران نسبت به کلام و عمل او ((* نگران * )) نیستند

این قسمت چی شد؟؟😁😘

کیمیا و آزاده رفتن خرمشهر خونه کیوان. پسر کیمیا تو درمانگاه خرمشهر مشغول مداوا بود ، مونا هم رفت خرمشهر پیش سروش سورپرایزش کرد .رسولی خاستگار سحر پیمانو برد خونشون تاپدرشو به پیمان نشون بده و پیمان و پدررسولی همدیگرو دیدار کردن کلی خوشحال شدن.سحر هم بدجوری دلش پیش رسولیه آمارشو از پدرش گرفت 

شهریار هم رسید خرمشهر و رها و کیمیا رو پیداکرد و شب رفتن خونه کیوان همگی ، خوابیدن ، فردا صبحش شهریار دیگه تصمیم گرفت کیمیارو تو خونه بکشه که کیمیا کلی براش توضیح داد که شهرامو اون نکشت، درحین دعواودرگیری کیوان سررسید و شهریار فرار کرد

حکم پدر ماندانا هم اومد ۱۰سال حبس و بقیه کلی حکم دیگه 

بیژن و پیمان هم یکم دعوا کردن بیژن نمیخواد حق آزاده رو بده و پیمان میگه باید بدی 



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108