خونم اصلا قانونی نداره .
خواهرای شوهرم هر کدوم هر ساعت دلشون میخواد میان وقتی شوهرمم باشه میان زنگ نمیزنن ایفون و میزنن باید سریع درو باز کنیم براشون.
اگرم زنگ بزنن به شوهرم زنگ میزنن که درو باز کنید.
دیشب خواهرشوهرم با شوهرش اومدن ماشین لباسشوییمون و درست کنن میگه زن بزنم اون یکی خواهرمم بیاد اینجا حسین بیداره (پسرمه ۴ماهشه)
قبل از تولد پسرم همش میومدن خیلی تلاش کردم
باز دوباره خونم شده کاروان سرا
افسردگی وحشتناکی کرفتم از دستشون
بزور غذا میخورم کارامو نمیکنم حتی صورتمو نمیشورم بزور به پسرم رسیدگی میکنم.
به شوهرمم گفتم باهاشون صحبت کن اما نمیکنه.
وقتی میان میرم اشپزخونه محل نمیدم باز میان .
خستم ام کاش ازدواج نمیکردم😭😭😭