خانوما من تو یه ساختمونم پدرشوهرم روزی بیست بار به شوهرم زنگ میزنه من خوشم نمیاد هی هم مشکلات ساختمون ما خودمون مستاجر برادرشوهرمیم تو این ساختمون به هیشکدوم از پسراش نمیگه اونام تو این ساختمونن ما مستاجر اونجایم هزار بار به شوهرم میگم بریم از اینجا باردارم چهار طبقه بدون آسانسور نمیتونم برم به حرف من اصلا گوش نمیده