من 5 ماهه نامزد کردم با پسر عمم.قبلا هیچ احساسی بهش نداشتم.اخه کلی با معیار هایی که من داشتم فرق میکرد.گفتم عاشقش میشم ولی تا الان احساسم بهش فرق نکرده.قبلا خانواده خوبی به نظر میرسیدن ولی از وقتی واردشون شدم میبینم که از هر نظر خیلی متفاوتیم.همیشه میگن دستمون خالیه و نداریم.یا خیلی مادر شوهرم و خواهر شوهرم تو کارام دخالت میکنن.برادر شوهرم المانه .فکر میکردم که ما هم ازدواج کنیم میریم پیش اونا .که الان نامزدم میگه من تا 10 سال قصد رفتن ندارم.یا اوایل اشنایی میگفت که تو بهترین جای تهران میریم ولی الان میگه باید بریم پیش خانوادم.در حالی که اصلا دلم نمیخواد برم .نمیدونم چیکار کنم .خیلی ازییت میشم .مادر شوهرم فقط میخواد خودش برام تصمیم بگیره .
من خانوادم خیلی از اونا سر ترن از هر لحاض تو بهترین شرایط زندگی کردم الان برام سخته واقعا