راستش رو بخوای اغلب اینهایی که من در میون همکارام میبینم از همین قبیل زن و شوهر هستند!
انگار ما غیر طبیعی هستیم و اونها طبیعی!
من خودم برام قابل هضم نیست... مثلا حضرات دلم رو شکسته اند... و راه بازگشت نذاشته اند من دیگه نمیرم باز باهاشون همسفره بشم ، باز چیزی ببینم قهر کنم... دیگه با فاصله هستم باهاشون...
اینها ماهی ده بار دوست و دشمن میشن... واقعا دارم میگما...
سطح زندگیشون همینه... اونها هم ما رو درک نمیکنند! و البته من دیدم دوستی هاشون هم عمیق نیست... همه بر اساس منافع است...رابطه هاشون "اصیل" نیست طبق تعریف فلسفی...به قول فهیمی اینها مثل گله ی گرگ ها می خوابند... با یک چشم باز! گرگها هیچ وقت دو تا چشمشون رو موقع خواب نمی بندند... چون از گرگ بغلی و پشت سری و باقی گر گ های گله می ترسند!
ببین من هم دنبال یک رابطه اصیل با همسرم بودم. وگرنه در قیاس با اغلب اینها، زندگی من و شوهرم خیلی مودبانه تر و شرافتمندانه تر از اینها بود. لااقل از جانب من...اا همسر من از همین جماعت بود...
رفتارش خیلی شبیه اینها بود... اصلا وقتی من رفتارهای همکارام رو ددم پرده از چشمم انگار کنار رفت... تازه تونستم برخی از رفتارهای شوهرم رو تحلیل کنم که چطور میشه کسی اینطور رفتار کنه... همه به ذات طرف بر می گرده...
واقعا شوهر من با یکی از همین جماعت خوب جور در میومد... سطحش همین بود...هر چند برخی از این همکاران من عقرب هایی هستند که شوهر من رو هم ناک اوت می کنند!