صبر کن عزیزم به نظر من
همسر منم اوایل خیلی با زن برادراش صمیمی بود انقدر که من همیشه گریم میگرفت دقیقا برادرشوهرام اصلا با من حرفم نمیزدن
البته من خودم تمایلی به حرف زدن باهاشون نداشتم کلا مردگریزم ولی اونا هم چیزی نمیگفتن
ولی یه مدت بعد شوهرم کمتر باهاشون گرم میگرفت
ببین کلا مردها یه میزانی میتونن حرف بزنن وقتی اون نیازشون با همسرشون برطرف بشه دیگه حوصله حرف زدن ندارن مال من که اینطوری بود ببین انقدر صمیمی بودن که جاری هام توقع داشتن اگه یه موضوعی پیش میاد شوهرم به من نگه اینجوری بودن منم به شدت رو محرم نامحرمی حساسم دیوونه میشدم همیشه ولی با گذشت زمان خیلی بهتر شد