نمیدونم از کجا براتون تعریف کنم یا شاید همچنان زندگی من مانند یک فیلم هندی شده سنی زیاد ندارم ولی درد های من از ۱۳ سالگی شروع شدن خلاصه حاشیه نمیرم ولی خیلی در حق من بدی شده توی این دنیا اونم بدجور جوری که میگفتم خدا جونم بگیر و نزار زنده بمونم بعد از چند سالی که گذشت دیگه امیدم از دست دادم تا اینکه پسر خالم امد وارد زندگیم شد دیوانه وار عاشق همسرم شدم از روی عشق و علاقه با هم عقد کردیم و جشن عقد بزرگی گرفتیم بعد از ۳ روز از عقدم کلا همسرم ۱۸٠ درجه عوض شد چون خیلی از دختر عمو هاش و نزذیک ها روش نظر داشتن حالا دعا یا چیزی براش انجام داده بودن متوجه اینو نشدم کلا همسرم دیونش کردن خواب های ترسناک روحیه بد فرار از خونه و تنفر از من حتی قضیه مون تا طلاق کشیده شده بود رفتم پیش ی مزاری اونجا کلی گریه کردم گفتم سید جان من همسرم ازتو میخوام بعد ی خانمی امد پیشم گفت چته گفتم قضیم اینه تا اینکه ی خانمی بهم معرفی کرد ک همه چیز برام درست کرد و زندگیم را دوباره بهم بخشید😍
یه چیزایی قابل جبران نیست 👈مثل حرمتهاییکه شکسته شد،دلهایی که شکست، شخصیتهایی که خوردشد،واعتمادهایی که نموند،اینا قابل بخشش نیست ،قابل جبران هم نیست 💍💍متاهل🤌 🖤💔اشک میون خندهامی 💔🖤 🚫درخواست دوستی هیچ کاربر مردی قبول نمیشود.درخواست بدید پلشتید🤌
یه چیزایی قابل جبران نیست 👈مثل حرمتهاییکه شکسته شد،دلهایی که شکست، شخصیتهایی که خوردشد،واعتمادهایی که نموند،اینا قابل بخشش نیست ،قابل جبران هم نیست 💍💍متاهل🤌 🖤💔اشک میون خندهامی 💔🖤 🚫درخواست دوستی هیچ کاربر مردی قبول نمیشود.درخواست بدید پلشتید🤌